نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است

از نگینم می رود بیرون ز بس بالیده است

بر هوا می افکند هر دم کلاهی از حباب

قطره زین شادی که دریا حال او پرسیده است

من که باشم کس چو من بیقدر یاد آورده ای

نامه از ننگ همین معنی بخود پیچیده است

تا گشاد جبهه خلق ترا دیدست صبح

بر جهان و دستگاه تنگ او خندیده است

سایه ام را عار می آید که افتد بر زمین

آفتاب التفاتت تا بمن تابیده است

از تفاخر آنچنان سر را بگردون برده ایم

کاسمان با ناخن ماه نواش خاریده است

دیده را کز خاکپایت خواست گیرد توتیا

یک صفاهان سرمه کلک همتت ورزیده است

تا سواد خط مشکینت بچشم جا گرفت

مردمک چون خط باطل بر بیاض دیده است

کی بود یارب که آیم دولت پابوس تو

همچو نام خود که پای خامه ات بوسیده است

در فراقت جان غم فرسوده ای دارد کلیم

گر به پای قاصدت نفشاند ادب ورزیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به توصیف احساسات و افکار شاعر درباره عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از جذبه و تاثیری که معشوق بر او دارد صحبت می‌کند و اینکه چقدر این عشق او را درگیر خود کرده است. در این اشعار، تصویر حباب‌ها، آفتاب، و زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق به خوبی نشان داده شده است. شاعر همچنین به خودآگاهی و عجز خود در برابر عظمت معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چطور حتی سایه‌اش نیز بر زمین افتادنش عار دارد. در نهایت، شاعر از درد فراق و تلاشی که برای نزدیک‌تر شدن به معشوق می‌کند، سخن می‌گوید و به ادبیات و هنر به عنوان وسیله‌ای برای ابراز این احساسات عمیق اشاره می‌کند.