نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست

شکفتگی گل خار بهار کشمیرست

لب پیاله ز تبخال رشک می سوزد

که نشئه وقف لب جویبار کشمیرست

اگرچه مایه دلبستگیست قامت سرو

عنان هوش بدست چنار کشمیرست

بزیر پنبه ابر آسمان از آن گم شد

که پای تا بسرش داغدار کشمیرست

صفای سبزه اش از عمر خضر می گذرد

خضر زچشمه خویش آبیار کشمیرست

بدیده خاصیت کیمیا دهد لیکن

بچشم آنچه نیاید غبار کشمیرست

براه جاده نتوان شناخت از جدول

چه آبهاست که بر روی کار کشمیرست

گذشتی از لب ساقی گلعذار کلیم

خنک چو توبه می در بهار کشمیرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی‌های کشمیر و طبیعت آن است. شاعر به وصف مناظر دل‌انگیز و روح‌افزای این دیار می‌پردازد و از گل‌ها، درختان و جویبارها سخن می‌گوید. او از عشق و دلبستگی به این سرزمین یاد می‌کند و به خاطر زیبایی‌هایش، کشمیر را بهشتی می‌داند. همچنین در شعر، اشاره‌ای به پیوند عمیق احساسات با طبیعت و تاثیر آن بر روح انسان دارد. در نهایت، این شعر تصویری از بهار و شادی‌های آن در کشمیر را ارائه می‌دهد.