نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست

از گریه من آب اگر هست هوا نیست

چون کج نرود آنکه زمیخانه در آمد

این کج روشی ها گنه آن مژه ها نیست

چون شمع بهر جا که نشاندند نشستیم

با هیچکسم گفت و شنو بر سر جا نیست

هر چند که مژگان تو برگشت ز عاشق

آن هست که روی سخنش جانب ما نیست

صد ره اگرم بخت ببازار فرستد

چون خون هدر بر سر من نام بها نیست

آمیزش ابنای جهان عین نفاقست

هر جا قدم صلح رسیدست صفا نیست

شادی و غم عشق بهر کس نپسندیم

خار و گل او لایق هر بی سروپا نیست

بی قطع تعلق عبث است اینهمه طاعت

سر تا نبریدست ازو سجده روا نیست

می کوش کلیم ار ندهد فیض سخن روی

اینجاست که ابرام خنک عیب گدا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس ناامیدی و درد ناشی از عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که زندگی‌اش به باروری و شکوفایی نرسیده و حتی اشک‌هایش نیز نتوانسته‌اند آن را تغییر دهند. او به وضعیت خود اشاره می‌کند که هرچند تلاش می‌کند، اما به نظر می‌رسد سرنوشتی غیرقابل تغییر دارد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که تعاملات انسانی خالی از صداقت و راست‌گویی است و در این میان، شادی و غم عشق برای هیچ‌کس پسندیده نیست. همچنین، او به این حقیقت اشاره دارد که بدون رهایی از وابستگی‌ها، عبادت و تلاش برای بهبود زندگی بی‌فایده است. در نهایت، شاعر به بی‌ثمری تلاش‌هایش و مشکلاتی که عشق برایش به وجود آورده، می‌پردازد و در عین حال خود را به عنوان فریب‌خورده‌ایی در این بازی عشق و زندگی معرفی می‌کند.