غزل شمارهٔ ۱۳۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
سیل آب شمشیرست، موج تیغ بی آبست
بخت بد نشد بیدار، ساده لوح پندارد
درد تلخکامی را، چاره در شکر خوابست
باده هر گه آخر شد، اول سیه روزیست
شیشه تا که می دارد، خانه پر زمهتابست
گر زخویش می گذری، هر چه هست می گذرد
پای چون زسر کردی، بحر عشق پایانیست
گر نشان بسی باشد، نیست غیر یک مقصد
قبله جز یکی نبود، گر هزار محرابست
حسن لاف استغنا، می زند ولی مشنو
بهر دامن گلچین، نوک خار قلابست
دل اگر بود مخزن، نیست بهر سیم و زر
کعبه خانه است اما، نه برای اسبابست
سایه افکند کس را، بخت چونکه پست افتد
خرمن ار ز ما باشد، برق کرم شب تابست
آتش حوادث نیست، آفت سرای ما
زانکه اشک ریزان را، رخت خانه سیلابست
می ربوده مستان را، گر کلیم هشیاری
بوسه ای تو هم بربا، تا که یار در خوابست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات انسانی و وضعیت زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون مژگان، آب و باده، از آموزههای فلسفی و عشق سخن میگوید. او اشاره دارد که بخت بد ممکن است فرد را به خواب و توهم کشاند، اما واقعیتهای تلخ و دردهای زندگی را نمیتوان با شکر خواب و خوشخیالی معالجه کرد. شعر به این نکته نیز میپردازد که زیباییها و خوشیها زودگذر هستند و پیوند واقعی در عشق و زندگی بیش از یک مقصد نیست. همچنین، شاعر به ارزش درونی و عشق واقعی اشاره میکند و به خواننده یادآور میشود که حوادث زندگی نمیتوانند ما را از مسیری که انتخاب کردهایم دور کنند، و در نهایت، اهمیت زمان و لحظههای عاشقانه را برجسته میکند.