نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست

بر آتشی که به نی درگرفت دامن چیست

اگر نه صبح سیه بخت کار شام کند

سیاه روزی ما زان بیاض گردن چیست

دلا تو چشم مرا کرده ای ز گریه سفید

زآه سرمه کشیدن بچشم روزن چیست

نباشد ار دل صیاد داغدار از من

بریده چون پر و بالم قفس ز آهن چیست

نبرد بهره بر هر که جمع شد نعمت

که باغبان نشناسد که سیر گلشن چیست

زمرگ اینهمه اطفال آرزو، هرگز

دلم نسوخت که دانم طریق شیون چیست

چه غم اگر نشناسی حق وفای مرا

که هیچ بت نشناسد حق برهمن چیست

بخرمن ار بودت کار دل ز کشت امید

چو عمر باد بود، باد را از خرمن چیست

شناسد آنکه بپوشد برهنه پائی را

که نفع آبله های فراخ دامن چیست

دلت کلیم چه دارد، غبار شکوه ز دوست

دگر بر آینه ات زنگ کین دشمن چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با پرسش‌های بلاغی و استعاری به مضامینی همچون عشق، درد، اندوه و جستجوی معنا در زندگی پرداخته است. شاعر از زاویه‌ای عمیق به مسائلی چون غم دل، ناتوانی در شناخت وفا و ناکامی در دست‌یابی به خوشبختی می‌نگرد. هر کدام از ابیات نشان‌دهنده‌ای از وضعیت‌های انسانی است که در آن عشق و آرزو با حقیقت و واقعیت‌های تلخ زندگی مواجه می‌شود. شاعر به بیداری و تأمل در احساسات و دردهای خود دعوت می‌کند و به بررسی پیوندهای عاطفی میان انسان‌ها می‌پردازد.