نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی‌بیند سرم چون شمع شب‌ها روی بالین را

به چشم دیگران پیوسته بینم خواب شیرین را

کدورت بیشتر آن را که جوهر بیشتر باشد

نمی‌گیرد غبار زنگ هرگز تیغ چوبین را

نیارد هم‌نشین آنجا خلل در عیش تنهایی

پرستش می‌توان کردن ازین ره خانهٔ زین را

به ناصِح طُرّهٔ او را چرا بیهوده بنمایم؟

که با این سرمه ربطی نیست چشم مصلحت‌بین را

اگر هم رنگ رویت لاله‌ای در بیستون روید

بیفشاند چو گرد از دامن خود نقش شیرین را

دو دستم هر دو در بند است، در زلف و لب ساقی

ندانم گر بگیرم جام، بگذارم کدامین را

اگر بر بالش پر سر ندارم، چشم آن دارم

که شب‌ها ز اشک حسرت نرم سازم خشت بالین را

کلیم افشان کن اول صفحهٔ رو از خوی خجلت

که بر هر کاغذی نتوان نوشتن شعر رنگین را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دغدغه‌های عاشقانه و دلتنگی شاعر حکایت دارد. شاعر در آن به ناکامی و بلاتکلیفی‌اش در عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دیگران خواب‌های شیرین می‌بینند در حالی که خود او در تیرگی و غم به سر می‌برد. او به کدر بودن هستی و عشق اشاره دارد و می‌گوید که زیبایی و خوشی واقعی گاهی زیر غبار مشکلات پنهان است. شاعر حتی به پرسش‌های بی‌پاسخ درباره عشق و دوگانگی احساساتش می‌پردازد و به حسرتی که بر دوشش سنگینی می‌کند، اعتراف می‌کند. در انتها، او خواهان رهایی از این خجلت و محدودیت‌هاست تا قدرت نوشتن و بیان احساساتش را بیابد.