غزل شمارهٔ ۱۹۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
گر رشته نارسا شد عیب گهر نباشد
آزاد از تعلق چون نخل در خزان باش
زر را بخاک افشان سائل اگر نباشد
شیرازه بند الفت نبود بغیر نسبت
گر سر سبک نباشد بالش ز پر نباشد
دستیکه بخت دارد در جمع کردن غم
گاهی گرفتن کام در زیر سر نباشد
خود را چنانچه هستی بنما به عیب جویان
چون پرده ای نداری کس پرده در نباشد
در چارباغ گیتی گردیدم و ندیدم
نخلی که سایه او به از ثمر نباشد
خود را بهر که سنجی چیزی ز خویش کم کن
خواهی که از تو افزون کس در هنر نباشد
نقش و نگار خانه در شهر ما همین است
کز سیل حادثاتش دیوار و در نباشد
چشمی طبیب دلهاست کز حال خستگانش
او را خبر نباشد گر نوحه گر نباشد
نتوان کلیم تنها رفتن براه غربت
آوارگی درین ره گر همسفر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این verses میگوید که کمبودهای هنرمند نشانه نقص هنر نیست. اگر هنری ناکام بماند، ناشی از کمبود خود هنرمند نیست. باید آزاد و رها از تعلقات مانند نخل در فصل خزان بود. عشق و ارتباطات انسانی بدون نسبت و ارتباط معنا ندارد. گاهی برخلاف تلاشها، دستیابی به خوشبختی و آرامش ممکن نیست. هر انسان باید خود را همانطور که هست بیارزد و به انتقاد دیگران توجه نکند. او به زیباییهای زندگی اشاره میکند و میگوید که نمیتوان در زندگی سایهای بهتر از ثمر پیدا کرد. همچنین، در مواجهه با مشکلات و مصائب، نباید امید خود را از دست داد و باید همسفرانی داشت که در مسیر زندگی دلگرمی ایجاد کنند.