غزل شمارهٔ ۱۸۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عمر سیرش کوته است ار جورت از دل میرود
چند گامی از ضرورت صید بسمل میرود
خواب غفلت بس که چشم کاروان عمر بست
بانگ باید بر جرسها زد که محمل میرود
کینهای ای کاش باعث میشدی بر قتل ما
خون ناحق کشته، زود از یاد قاتل میرود
دهر اگر بحر پرآشوب است مستان را چه غم؟
کشتی من بیخطر دایم به ساحل میرود
چون زبان گنگ، باید در سخن خود را گرفت
راه باریک است، کار از طبع کاهل میرود
بر زبان دارد حدیث چشم توفانبار من
خامه معذور است، اگر با سینه در گِل میرود
جذب شوقم میبرَد، رهبر نمیخواهم کلیم!
هرکه سیلابش برَد، بیخود به منزل میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره گذر زمان و فقدان فرصتها میپردازد. شاعر به طور خاص بر کوتاهی عمر تأکید کرده و به ضرورت آگاه شدن از گذر زمان اشاره میکند. او از خواب غفلت و بیتوجهی به زندگی سخن میگوید و به این مسئله توجه میکند که در حالی که دیگران مشغول مشکلات هستند، او همچنان به سوی هدف خود میرود. همچنین، شاعر در مورد کینه و محبت، و پیامدهای آنها بر زندگی انسانها تأمل میکند. وی در نهایت به سرنوشت و تقدیر اشاره میکند و بیان میکند که در میان طوفانها، او به ساحل امن میرسد، هر چند که دیگران ممکن است در مسیر زندگی خود دچار مشکل شوند.