نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حسنی که باو عشق سروکار ندارد

مانند طبیبی است که بیمار ندارد

حرفیکه دل غمزده ای زو بگشاید

غیر از لب پرخنده سوفار ندارد

ضعفم نکند تکیه بنیروی بزرگان

کاه تن من پشت بدیوار ندارد

از بخت سیه ناله ما یافت رواجی

شب تا نشود شمع خریدار ندارد

از روی تنک تن بکدورت دهد ارنه

آئینه سر صحبت زنگار ندارد

خارست به پیراهن فانوس گل شمع

گر رنگی از آن گلشن رخسار ندارد

در جستن من آبله زد پای کسادی

یکجنس نیابی که خریدار ندارد

شوریدگی از خاطر ما دور نگردد

دیوانه ز ویرانه خود عار ندارد

بهتر ز گلی کو دل بلبل نخراشد

خاریکه بدامان کسی کار ندارد

در مشرب رندان بنسب نیست بزرگی

در بزم سر آنستکه دستار ندارد

در چشم کلیم از اثر گریه گل افتاد

دیگر هوس دیدن گلزار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات و تجربیات انسانی است که به عشق و عشق‌بازی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسی که عشق نمی‌ورزد، مانند طبیبی است که بیمار ندارد و احساسات عمیق را نمی‌شناسد. او تأکید می‌کند که سخنان خوشایند باید از دل آسیب‌دیدگان برآید و افرادی که به بزرگان تکیه می‌کنند، نمی‌توانند به ضعف‌های خود فائق آیند. شاعر درباره مشکلات زندگی و عواطفی که بر اثر تقدیر سخت و نامساعد به وجود آمده صحبت می‌کند و می‌گوید که عرض ارادت و محبت در شرایط سخت، بی‌فایده است. همچنین به زیبایی و عشق و تأثیر آن در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی در دل‌ها زنده است و نباید به فراموشی سپرده شود. در نهایت، شاعر از دلبستگی و دوری از معشوق سخن می‌گوید و عشق را به عنوان چیزی بی‌بدیل و ارزشمند معرفی می‌کند.