غزل شمارهٔ ۲۰۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید
پای در دامان و دست از مدعا باید کشید
بار درد بی دوا بردن بسی آسانترست
کز طبیبان منت از بهر دوا باید کشید
منت دریا کشند ار قطره ای احسان کنند
کاش منت را بمقدار عطا باید کشید
دولتی بهتر ز گمنامی نخواهی یافتن
سر بجیب از سایه بال هما باید کشید
میهنی سرپنجه را در زیر سنگ از بار رنگ
دست همت را ز دامان حنا باید کشید
با وجود ضعف پیری بار بردن مشکلست
پا بدامان کش چو منت از عصا باید کشید
در خمار باده دلکوبست سیر گلستان
دردسر از خنده گلها چرا باید کشید
کار محنت گر درین راه اینچنین بالا رود
ره نوردان را ز زانو خار پا باید کشید
شمع را با خامشی هر گه زبان باید برید
بنگر از بیهوده گوئیها چها باید کشید
از بلای آشنائی آنچه من دیدم کلیم
ز آشنا خود را بکام اژدها باید کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انتقاد از رنج و مشقات زندگی و بیفایده بودن برخی از تلاشها و روابط اشاره دارد. شاعر میگوید که چرا باید به خود و دیگران سختیهای اضافی را تحمیل کنیم و از درد و رنج صحبت میکند. او بیان میکند که بار گران را میتوان با دلسردی و بیتوجهی به شرایط دشوار زندگی آسانتر برداشت. همچنین به این نکته میپردازد که در دوستیها و روابط آشنا، ممکن است آسیبدیدگیهایی وجود داشته باشد که نیاز به احتیاط و هوشیاری دارد. در نهایت، شاعر به اهمیت استقلال و گمنامی اشاره میکند و میگوید که بهتر است انسان از مطرح شدن و وابستگی به دیگران فاصله بگیرد.