غزل شمارهٔ ۲۰۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد
هما گر سایهای دارد برای استخوان دارد
ز محرومیست گر دل زاریای دارد درین وادی
به قدر دوری منزل جرس دایم فغان دارد
ز رشک طالع تردامنان داغم درین گلشن
که شبنم خانه از گل بلبل از خس آشیان دارد
خموشی پیشه کن کز نطق آفتهاست سالک را
جرس دایم زبان با رهزنان کاروان دارد
به عاشق ناز معشوقان به یک نسبت نمیماند
که تیر رفته آخر بازگشتی با کمان دارد
اگر راحت هوس داری به کوی ناامیدی رو
که دایم باغبان آسودگی فصل خزان دارد
هواداران گروه دیگرند و عاشقان دیگر
نگیرد جای بلبل گل اگر صد باغبان دارد
میان زاهدان خشک کمتر اهل دل بینی
نه هرجا استخوانی هست مغزی در میان دارد
صراحی چون دلی خالی کند دیگر نمیگرید
کلیم است اینکه دایم دیدههای خونفشان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی جایگاه انسان و تقدیر در زندگی میپردازد. شاعر میگوید که مشکلات و چالشها در زندگی برای افرادی که شایسته نیستند، وجود دارد. اگر کسی در شرایط سختی زندگی کند، نباید از تلاش و زاری ناامید شود. همچنین شعر به تضاد بین عاشقان و زاهدان اشاره دارد و نشان میدهد که عشق و احساسات واقعی در شرایط متفاوت، حتی در برابر مشکلات، وجود دارد. در نهایت اشاره میکند که خالی بودن و بیاحساسی، در زندگی نمیتواند جایی داشته باشد و اهمیت دارا بودن روح و احساسات را یادآور میشود.