غزل شمارهٔ ۲۰۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود
وقت حاصل چون شود خاکسترش خرمن شود
در چراغم منت روغن ندارد روزگار
خانه را آتش زنم تا کلبه ام روشن شود
باجرس گوئی درین ماتم سرا هم طالعم
خنده هر گه بر لب ما جا کند شیون شود
نزد ما سود سفر سرمایه از کف دادنست
راه ما ناامن خواهد شد چو بیرهزن شود
دیده تا باز است راه نور بر دل بسته است
خانه ها در شهر ما تاریک از روزن شود
چون نسوزم کز فسونسازی بخت چربدست
خاک اگر بر سر کنم بر آتشم روغن شود
قدرتم را جمله صرف خصمی خود می کنم
دست بر سر می زنم آندم که دست از من شود
چون شکاف شانه منزل می کنم در نیمه راه
کو چنان قوت که خاک از جیب تا دامن شود
در شکم نافش بنام من برد دست قضا
چون بطفلی فتنه ایام آبستن شود
ساز و برگت حاجت افزاید ببین فانوس را
چون بیابد شمع را محتاج پیراهن شود
ناگوارست ارچه زاهد باده کش گردد کلیم
برنمی آید زخشکی گرچه تر دامن شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناامیدی و مصائب زندگی شاعر میپردازد. او به بخت بد خود اشاره کرده و میگوید هر جا که برود، زمان خوشیاش به زودی به خرابی و حسرات بدل میشود. در زندگی، حتی کوششهای او برای روشن کردن زندگیاش (مثل روشن کردن چراغ) به آتش و ویرانی منجر میشود. شاعر نگران آیندهاش است و احساس میکند که با وجود تلاش، هیچ چیز نمیتواند به او آرامش دهد. بخت بد او نه تنها خودش، بلکه اطرافیانش را نیز تحت تاثیر قرار داده و او به نوعی به تقدیر شوم و دست قضا تسلیم شده است. در نهایت، او احساس میکند که در بستر ناامیدی زندگیاش، قدرت و توانایی تغییر وضعیت را از دست داده است.