غزل شمارهٔ ۲۱۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بحال بد دل از چشم تر افتاد
سیه گردد چو در آب اخگر افتاد
تو گر با این لب شیرین بخندی
بشیر صبح خواهد شکر افتاد
چه خواری کز وفاداری ندیدم
کنم صد شکر کز عالم بر افتاد
هنر کم ورز گیتی باغبانیست
که خواهان نهال بی بر افتاد
ز کوکب جز سیه روزی ندیدم
خوشا بختی که او بی اختر افتاد
گزیدم بند بند نیشکر را
سرانگشت ندامت خوشتر افتاد
حدیث عقل و عشق از من چه پرسی
چراغی بود با صر صر در افتاد
چه چسبانست با دل صحبت عشق
بدست طفل، مرغ بی پر افتاد
کلیم آخر ز بیداد که نالیم
بکشت ما گذار لشکر افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و احساس شاعر میپردازد که از وضعیت خود ناامید و دلbroken است. شاعر در بیتی اشاره میکند که عشق و وفاداری برای او دردسرساز بوده و با این حال شکرگزار است که از این دنیا رها شده. او به عدم موفقیت در زندگی و مشکلاتی که از روابط عاشقانه به وجود آمده اشاره میکند و از بیوفایی و سرنوشت تلخ خود گله دارد. همچنین، ارتباط عشق و عقل را مورد بررسی قرار میدهد و در نهایت با بیان اینکه در نهایت باید از مشکلاتی که بر او گذشته شکایت کند، حس ناامیدی و شکست را در شعر منتقل میکند.