غزل شمارهٔ ۲۱۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
کاروان در ره ناامن شتابان گذرد
بر گرفتاری دل خنده زنان می گذرم
همچو دیوانه که از پیش دبستان گذرد
بخت شاد است زویرانی ما در غم عشق
عید جغدست بمعموره چو طوفان گذرد
قسمت این بود که چون موج بدریای وجود
هر کجا رو نهم احوال پریشان گذرد
حسن بی پرده او بیشترم می سوزد
چون تهیدست که بر نعمت ارزان گذرد
چشم بر راه خضر سالک عارف نبود
در پی راهزن افتد ز بیابان گذرد
آگه از عیش جوانی نشدم در غم عشق
همچو آن عید که بر مردم زندان گذرد
هر کجا مور قناعت پر همت واکرد
چه عجب گر ز سر ملک سلیمان گذرد
دست و پا بیهده زد در غم عشق تو کلیم
به شنا کس نتواند که ز عمان گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای شاعر در دوران غم و جدایی میپردازد. شاعر به آرامی از گذر زمان و تجربیات خود در عشق و زندگی سخن میگوید. او به چالشهای روحی و احوال پریشان خود اشاره میکند و از نبود شادی و خوشی در زندگیاش سخن میگوید. شاعر به ناکامیهایش در جستجوی خوشی و نیز به حرارت عشقش و سوزش ناشی از آن اشاره میکند. او با استفاده از تمثیلها و تصویرسازیهای زیبا، احساس خفقان و ناامیدی خود را به تصویر میکشد و بیان میکند که در پی خوشی، گاهی در بیابانهای خراب و با چالشهایی روبهرو میشود. در نهایت، حسرتبار به ناکامیهایش و دشواریهای عشقش مینگرد و بیان میکند که در این مسیر نمیتواند از مشکلات فرار کند.