غزل شمارهٔ ۲۱۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد
از روی میل خار مغیلان بپا کشد
ما را نه زور جذبه شوقی بود که مرگ
دامان آرزوی تو از دست ها کشد
یکره بروی جان بلب آمده بخند
تا باده ای ز ساغر تبخاله ها کشد
چون جنگ سنگ و شیشه با آن ستیزه خوی
جنگی نمی کند که بصلح و صفا کشد
می داشت کاش قوت دندان لقمه خای
حرصم که طعمه از دهن اژدها کشد
سنجد مرا بمهر و وفا چون بمدعی
ای کاش از ترازوی تیر جفا کشد
غافل بود ز سایه دیوار کنج فقر
آن را که دل بسایه بال هما کشد
سوزن درین ره آفت تجرید سالک است
از خار تازه خار کهن را زپا کشد
کاهیده ام چنینکه من از غم، عجب مدار
از تن گر استخوان مرا کهربا کشد
آشفتگی ز صحبت ما چون شود ملول
آید دمی بسایه زلف تو وا کشد
خونم که از در تو بشستن نمی رود
خواهد ترا بجانب اهل وفا کشد
آنرا که هست رایحه مردمی هوس
این بوی خوش کلیم ز مردم گیا کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با زبان پر احساس و نمادین به موضوعاتی چون عشق، longing (آرزومندی) و مرگ پرداخته است. شاعر به زیبایی کنکاش روح و احساسات را در افت و خیزهای عشق معصومانه توصیف میکند. او به تمایل دل به سوی معشوق اشاره میکند و میگوید که این تمایل حتی از سختیها و خطرات هم نمیگذرد. شاعر همچنین به تضادها و موانع در مسیر عشق اشاره کرده و دلتنگی و ناکامی را به تصویر میکشد. در نهایت، او به نوعی آرزوی وصال و نزدیکی به معشوق را در میان همه غمها و دشواریها بیان میکند.