نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۷ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست مو کز فرق ما برگشته‌بختان سر کشید

بر سر شوریدگان سودای او لشکر کشید

ای دل از گرمی خورشید قیامت باک نیست

آه سردی میتوان در عرصه محشر کشید

من که یک دستم به جیب و دست دیگر بر سر است

چون توانم شاهد مقصود را در بر کشید

تا نگردد خیره هنگام تماشای رخت

دود آهم سرمه‌ای در چشم ماه و خور کشید

خوش سخن مستانه می‌گوید کلیم امشب مگر

از شراب مدحت روح الامین ساغر کشید

ای خداوندی که از نیروی اقبال بلند

چرخ را از کهکشان قدر تو خط بر سر کشید

چرخ را سرهنگ جاهت شب به نمرودی گرفت

تا سحر از مطبخ جود تو خاکستر کشید

بهر تحریر ثنایت دهر در هر سرزمین

صفحه‌های خاک را از جاده در مسطر کشید

فاخته کوکو نگوید زان که از امداد تو

داشت هرکس آرزویی تنگ اندر بر کشید

بر زمین زد شمع در پیشت کلاه از جور باد

دود آهی بس ز جان دردپرور بر کشید

سوخت باد از آتش قهر تو نامش شد سموم

انتقام شمع را عدل تو از صرصر کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات نویسنده نسبت به تقدیر و سرنوشت می‌پردازد. در آن، نویسنده از حال و روز خود به عنوان کسی که با بخت‌بدی درگیر است، سخن می‌گوید و می‌گوید که علی رغم مشکلات، نگران روز قیامت نیست. او احساس می‌کند که آرزوها و چ desiresهاي او در شرایط سخت محصورند و نمی‌تواند به آرزوهایش برسد. همچنین به قدرت الهی و نیروی قضا و قدر اشاره می‌کند که چرخ روزگار را به حرکت درآورده و تغییراتی در زندگی مردم ایجاد کرده است. شعر پر از تصویرسازی‌های زیباست و با زبان شاعرانه توجه به زوایای مختلف زندگی را نشان می‌دهد.