نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود

آنچه کرد اصلاح عیش تلخ بخت شور بود

دوش از بزم نشاط ما نوائی برنخاست

تار گفتی بی تو موی کاسه طنبور بود

با گرانان درنمی آید سبکروحست عشق

آشنائی آتش او پنبه منصور بود

عمر کم بر جان گوارا کرد بار زندگی

روز کوته مایه آسایش مزدور بود

در پناه بدنهادی می توان ایمن نشست

نیش دایم پاسبان خانه زنبور بود

طاعت زاهد چو آه بوالهوس بالا نرفت

زانکه معراج امید او وصال حور بود

رهنمایان زمان ما همه ره می زنند

زان میان گر راستی دیدم عصای کور بود

کعبه سالک بود آنجا که از پا اوفتاد

گر قدم در ره نمی فرسود منزل دور بود

دارم اقبالیکه با هر کس در افتادم کلیم

بخت سست افتاده تر از بستر رنجور بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی در زندگی می‌پردازد. شاعر از عجز و ناتوانی خود در مقابله با چالش‌ها می‌گوید و به تلخی زندگی و قدرتمندی سرنوشت اشاره می‌کند. او از نشستی در بزم شادمانی یاد می‌کند که بدون حضور محبوبش بی‌معناست و به عشق و محبوبی اشاره می‌کند که برایش صبر و آسان‌گیری مشکل است. شاعر همچنین به زاهدان و دین‌مداران اشاره می‌کند که باوجود طاعت و عبادتشان، به حقیقت نمی‌رسند. او در نهایت به سستی بخت و شانس خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در مواجهه با مشکلات، زندگی سخت و دشواری را تجربه کرده است. این شعر در کل به پیچیدگی‌های زندگی و ناپایداری‌های آن می‌پردازد.