نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد

جز اشک نیست ما را باری که بر گل افتد

عاقل بکار دنیا بسیار لاابالیست

همسایه جنونست عقلی که کامل افتد

سیلاب اشک مجنون تا دشتبان وادیست

کی گرد می تواند دنبال محمل افتد

از لرز بیقراری عکس افتد از کنارش

آینه گر برویت روزی مقابل افتد

یکدست تیغ و شهری سرگرم سرخ روئی

یک بخیه زخم شاید در دست صد دل افتد

گر روزگار خواهی از تو حساب گیرد

آسان شمار بر خود کاریکه مشکل افتد

دریادلان کریمند در آنچه خود نخواهند

تا خس بود کی از بحر گوهر بساحل افتد

راه گریز را هم چالاکیئی ضرور است

چون می گریزد از کار طبعی که کاهل افتد

کار کلیم باشد آنجا مگس پرانی

هر جا که دلربائی شیرین شمایل افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالاتی از زندگی و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر به بحران‌ها و فتنه‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که در مواجهه با مشکلات، تنها چیزی که باقی می‌ماند اشک است. همچنین به رفتار عاقلانه و بی‌توجهی برخی مردم به امور زندگی اشاره می‌کند. شاعر از قدرت احساسات و تأثیر آنها بر انسان‌ها می‌گوید و نیز ضرورت چابکی در کنار سختی‌ها را یادآور می‌شود. در نهایت، او با استفاده از تصاویری مثل سیلاب اشک و تیغ و زخم به عواطف عمیق و پیچیدگی‌های زندگی انسانی می‌پردازد.