غزل شمارهٔ ۲۸۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند دل تلخی غم را شکرستان داند
خاک را بر سر سودازده سامان داند
گر حق راه طلب را بشناسد سالک
دیده را خاتم انگشت مغیلان داند
هر که سوداگر کالای وفا شد باید
که کسادی را آرایش دکان داند
جاهل ار خود را دانسته بچاه اندازد
از جفای فلک و گردش دوران داند
هر کرا تنگدلی عینک بینائی داد
صبح را تیره تر از شام غریبان داند
دل که از چاشنی درد خبردار بود
پاس غمهای ترا خدمت مهمان داند
پند گو ترک من غمزده نتواند کرد
وز بهشتی چو تو قطع نظر آسان داند
مرد بیداد کلیم است که بر تارک خویش
سایه تیغ ترا سنبل و ریحان داند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مضامین مختلفی همچون رنج و غم، جستجوی حقیقت، و تفاوت درک افراد از زندگی اشاره میکند. ابتدا به این نکته اشاره میکند که برخی افراد دلایل تلخی و غم را میفهمند و با آنها کنار میآیند. سپس به اهمیت شناخت راه حق برای سالک (جستجوگر) تأکید میکند. شاعر همچنین میگوید که هر کس که به دنبال وفا باشد باید از کسادی و سختیهای زندگی آگاه باشد. در ادامه، به جهل و نادانی اشاره میکند که میتواند انسان را به چاه بکشاند. همچنین، کسانی که دچار تنگدلی هستند، معمولاً دیدی منفی نسبت به زندگی دارند. شاعر معتقد است که کسی که از درد و غمها تجربه دارد، برای مهمانان خود ارزشی قائل است. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که برخی افراد نمیتوانند از غمهای خود فاصله بگیرند و در حقیقت، قدرت عشق و زیبایی را تنها در سایه غمها میبینند. این شعر در نهایت دعوت به تفکر عمیق در مورد احساسات و تجربیات انسانی است.