نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می‌آرد

چو میرد باغبان این نخل برگ و بار می‌آرد

کدورت می‌فزاید جام خاکی، حیرتی دارم

که این آیینه چون بی‌نم بود زنگار می‌آرد

دلی دارم چنان بیگانه از عشرت که در گلشن

پی نظاره گل روی در دیوار می‌آرد

دیاری کش تو بی‌پروا طبیب دردمندانی

اجل از رحم شربت بر سر بیمار می‌آرد

نصیبم نیست شهد راحتی بی‌زهر اندوهی

صبا بوی گل گر آورد با خار می‌آرد

کلیم از گریه گفتم آبرویی رو دهد ما را

چه دانستم که اشک آتش بروی کار می‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاوی احساسات عمیق و دردناک شاعر است که در آن به حسرت و آرزو برای دیدار معشوق اشاره دارد. شاعر با بی‌صبرانه انتظار کشیدن برای دیدار، به زندگی بی‌معنا و کدوورت‌های آن اشاره می‌کند. او نگران و اندوهگین است و احساس می‌کند که گلشن زندگی‌اش به واسطه دوری از عشق، زهر ناکامی و غم را به همراه دارد. در نهایت، شاعر به اثر اشک و گریه روی زندگی‌اش اشاره می‌کند و به این نکته پی می‌برد که غم و اندوه همیشه همراهش خواهد بود.