غزل شمارهٔ ۲۸۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایام، خوشدلی بستمکار می دهد
گریه بزخم و خنده بسوفار می دهد
نه صورت پری است بخلوتسرای تو
شوق تو پر بصورت دیوار می دهد
بیحاصلان ز محنت ایام فارغند
دوران شکست نخل گران بار می دهد
دارم دلی که بازی طفلان اشک را
خاک از غبار خاطر افکار می دهد
دوران بر غم طینت آئینه خاطران
آب بقا بسبزه زنگار می دهد
فهمیده است معنی خط پیاله را
آن ساقئی که ساغر سرشار می دهد
پشتی که کاه داده بدیوار عافیت
ما را خبر ز حال سبکبار می دهد
خیری بنام گلشن روی تو می کند
هر باغبان که آب بگلزار می دهد
ظاهرپرست کی بحقیقت رسد کلیم
کو سر همیشه در ره دستار می دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر از خوشدلی و لحظات شاد زندگی یاد میکند، اما در کنار آن به غم و درد ناشی از زندگی نیز اشاره دارد. در ادامه، شاعر به زیبایی چهره معشوق و تأثیری که عشق او بر دیوارهای دل میگذارد، اشاره میکند. همچنین بیان میکند که عدهای از سختیهای زندگی فارغ و بیخبرند. شاعر از دل مشغولیها و احساساتی که ناشی از تفکر و خاطرات است نیز صحبت میکند و به درک عمیق از زندگی و عشق اشاره دارد. او در نهایت به زیبایی و حقیقت میپردازد و به افرادی که فقط به ظاهر توجه دارند، انتقاد میکند.