نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد

در زیر بال بلبل گل روی خودنهان کرد

مانند شیشه می بی گریه پیش ساقی

حرفی نمی توانم از درد دل بیان کرد

آنجا که طبع یابد لذت ز گوشه گیری

صد سال همزبانی با سایه می توان کرد

از کشتن اسیران گیرد کجا ملالش

تیری که بزم عشرت در خانه کمان کرد

عزلت مگو که ما را در پرده خفا داشت

عیش و حضور ما را ز چشم بد نهان کرد

مکتوب اشک شسته دادم بقاصد او

یعنی که انتظارت چشم مرا چنان کرد

سرپنجه رفت از دست از بس گزیدم انگشت

رفت آنکه در غم او خاکی بسر توان کرد

از زیر چرخ بگریز، یادم مزن که نتوان

از آسمان شکایت در زیر آسمان کرد

اشکم کلیم آموخت از جلوه اش روانی

سر و قدش نفس را در سینه ام فغان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عاشقانه عمیق و درد دل شاعر است. شاعر با تصاویر زیبا و استعاره‌هایی چون "رخ شکفته" و "بلبل" به عشق و beauty اشاره می‌کند. او در تلاش است تا از دردهای درونی خود بگوید، اما نمی‌تواند احساساتش را بیان کند. لحظه‌هایی از تنهایی و انزوای معشوق را توصیف می‌کند و به عیش و لذت‌هایی که در کنار او تجربه کرده، اشاره می‌کند. همچنین، از ارسال نامه‌ای به معشوق و اشک‌هایش در انتظار او سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به تأثیر وجود معشوق بر خود و ناامیدی از فرار از مشکلات زندگی اشاره می‌کند.