غزل شمارهٔ ۲۹۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
همه تیر حوادث از کمان کهکشان آید
بلا هم پا بیفشارد چو جان سختانه پیش آید
که پیکان بر نیاید زود چون بر استخوان آید
ز دل تا لب ره گفتار را از گریه می بندم
که می ترسم حدیث عشقت از لب بر زبان آید
چراغ از حرف رخسار تو افروزند در مجلس
حدیث زلف شبرنگ تو هر جا در میان آید
نخواهد سوخت عالم ز آتش پیکان او آخر
چه خواهد شد اگر تیر مرادی بر نشان آید
در آن گلزار می نالم که اشک عندلیبانش
اگر شبنم شود بر خاطر گلبن گران آید
سراپایم ز دردت آنچنان لبریز شیون شد
که از مضراب مژگان تارا شکم در فغان آید
دماغ عالمی از بوی زلف او چنان پر شد
که در صحن چمن خون از دماغ ارغوان آید
کلیم از حرف تیغ او جراحت آب بردارد
زبس هر زخم ها را آب حسرت در دهان آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محنتها و سختیهایی که از آسمان نازل میشوند اشاره میکند و میگوید که این دشواریها مانند تیرهایی هستند که از کهکشان پرتاب میشوند. او از بلایا و مشکلات زندگی که به سختی قابل تحمل هستند، سخن میگوید و به این نکته توجه میکند که عشق و احساسات عمیق ممکن است باعث بروز اشک و دلتنگی شود. در ادامه، شاعر از زیبایی های محبوبش و تاثیری که بر او دارد، سخن میگوید و به اثرات عمیق عشق و کیمیاگری آن در جان انسان اشاره میکند. در نهایت، او نشان میدهد که درد عشق چنان عمیق است که حتی به زخمها و حسرتهای گذشته هم برمیگردد و انسان را در فغان و شیون فرو میبرد.