نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد

وز تخم اشک ریزی پیوسته بر چه شد

ای همنشین بگوی تو خود گر چو من نه ای

کز دیدنش زهوش چو رفتی دگر چه شد

پیوسته در کنار منست و ز اضطراب

فرصت نمی شود که بپرسم کمر چه شد

تا از صدف جدا شده در زر نشسته است

گر از وطن برید زیان گهر چه شد

صد ره سفر بملک جنون کردی و هنوز

ای دل بجاست عقل تو سود سفر چه شد

چیزی بهای خصمی این ناکسان مده

گردون که هست دشمن اهل هنر چه شد

چون بر تو روشن است چگویم ز حال دل

گفتن چه احتیاج که شمع سحر چه شد

نگرفت کس ز سینه صد چاک من خبر

آری کرا غمست که زخم سپر چه شد

زآمیزش چو شیر و شکر با مراد دل

موئی چو شیر مانده ندانم شکر چه شد

داریم ای کلیم دل و دین و صبر و هوش

گر در بهای بوسه ندادیم زر چه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر معرف، پرسش‌هایی درباره وضعیت دل و احساسات عاشقانه دارد. شاعر از نخل و انار استعاره‌هایی برای رنج و دردهای درونی خود می‌آورد و از همنشین خود می‌خواهد تا در مورد غم و آشفتگی‌هایش توضیح دهد. او به وضعیت روحی خود اشاره می‌کند که ناتوان از پرسش از احوال دلش است. شاعر در تلاطم عواطفش از مسأله‌هایی می‌گوید که هیچ کس را از درد و رنج‌هایش مطلع نکرده و از نداشتن خبری از حال خود سخن می‌گوید. همچنین او به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره می‌کند و در نهایت به این نکته می‌رسد که ارزش عشق و احساساتش را نمی‌توان با چیزهای مادی اندازه‌گیری کرد.