نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گرم آسوده دوران می گذارد

کی آن زلف پریشان می گذارد

بخون ما چنان تشنه است تیرت

که پا در آب پیکان می گذارد

گذارد زاد راهی رهزن عشق

اگر سر برد سامان می گذارد

هزار آسیب دیگر در کمین است

که کشتی را بطوفان می گذارد

سفید از گریه چشمم گشت تا کی

دل این کاغذ بباران می گذارد

جنون یکباره عریانم نسازد

بپا خار مغیلان می گذارد

ز شوق گوشه چشم تو سرمه

بهشتی چون صفاهان می گذارد

کلیم آسایش عیش وطن را

برای اهل کاشان می گذارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و دشواری‌های عشق اشاره دارد. شاعر به توصیف حالتی می‌پردازد که در آن عشق و longing (آرزو) بر زندگی‌اش تسلط دارد. او به زیبایی‌های عشق و آسیب‌هایی که در این راه وجود دارد اشاره می‌کند و به طور خاص به زخم‌هایی که عشق به دلش وارد می‌کند، پرداخته و همچنین به زیبایی چشم‌های معشوق که او را سرشار از شوق می‌کند، اشاره دارد. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری از وطن حس می‌کند، سخن می‌گوید و به نوعی آرزوی آرامش و آسایش را برای خود و دوستانش مطرح می‌کند.