نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد

چون شیشه که تا نشکند آواز ندارد

این عیب بگیرائی مژگان تو ماند

از رفتن اگر اشک مرا باز ندارد

در خلوت دل پرده نشین کیست بجز تو

در سینه صدف غیر گهر راز ندارد

هر راز که دل داشت نهان، اشک دگر گفت

پیکان تو رازیست که غماز ندارد

من لب اگر از نوحه و فریاد به بندم

پروانه درین بزم هم آواز ندارد

چون دام در و سر زده نتوان بدرون رفت

عیبست قفس را که در باز ندارد

در محفل دیوان کلیمش نتوان یافت

گر شمع سخن شعله آن راز ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی احساس عمیق عشق و ناامیدی است. شاعر از دل شکسته خود و عدم توانایی در بیان احساسات می‌گوید. او به زیبایی مژگان معشوق اشاره می‌کند که چرا اشک‌هایش را باز نمی‌دارد و همچنین از خلوت دلش، تنها بودن معشوق را یاد می‌کند. شاعر عقیده دارد که رازهای دل فقط با اشک فاش می‌شوند و اگرچه لب خود را از فریاد و ناله پر کند، باز هم نمی‌تواند دردش را بیان کند. در نهایت، او به حسرتی اشاره می‌کند که در محفل‌های عارفانه نمی‌تواند حقیقت عشق را به زبان آورد. تمامی ابیات نشان‌دهنده‌ی جنگ میان عشق و ناامیدی است.