غزل شمارهٔ ۳۲۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلی دارم کزو دلها بسوزد
تر و خشک تعلق را بسوزد
چو اختر بر سپهر خاکساری
بمیرد روزها شبها بسوزد
میان خاکساران سوزم از غم
چو آن کشتی که در دریا بسوزد
ز دودش اشک اخترها بریزد
چو خاشاک وجود ما بسوزد
هنر ما را چنین ناکام دارد
چراغ خانه رختم بسوزد
ز دودش سرو بندد بر هوا نقش
چو دل از شوق آن بالا بسوزد
فلک از سردمهری سوخت ما را
چو آن نخلی که از سرما بسوزد
کجا دارد کلیم آن پیش بینی
که امروز از غم فردا بسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندوه و عاطفه شاعر است که دلی آتشین دارد و میخواهد سوز و گداز عشق و غم را بیان کند. شاعر از سوز دلش سخن میگوید و به تحمل درد و رنجی که در زندگی احساس میکند، اشاره میکند. او به تصویرهای مختلفی از سوختن و اشک ریختن اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این سوزش، زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و مشکلاتی که هنر و زندگی برای او ایجاد کردهاند، اشاره دارد و از رنجی که از سردمهری زمانه متحمل میشود، سخن میگوید.