غزل شمارهٔ ۳۳۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد
چون سر شیشه می عاریه بر تن باشد
حرص از طول امل تا بکمندت نکشد
باید این رشته بکوتاهی سوزن باشد
هر کسی حاصلی از مزرع امید برد
عشق دهقان چو بود آبله خرمن باشد
دیده آبله ها گر مزه از خار نیافت
نقص سالک بود ار پای بدامن باشد
مرد هرچند سرافراز بود همچون شمع
آخر کار همان به که فروتن باشد
کار بر اهل سخن دهر ز بس سخت گرفت
قفس طوطی خوش لهجه ز آهن باشد
با تو دشمن نکند آنچه کند کینه او
زنگ آئینه دل کینه دشمن باشد
رخنه تیغ سیه تاب بود بیرخ دوست
کلبه ما چو قفس گر همه روزن باشد
سخن راست کلیم از من دیوانه شنو
عاجز نفس زنست ار چه تهمتن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی نظیر دشمنی، عشق، تواضع و دشواریهای زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در مواجهه با دشمنی، انسانی که بر مبنای عشق و امید زندگی میکند، میتواند از سختیها عبور کند. همچنین بر اهمیت تواضع تأکید میکند و میگوید که هرچند انسان میتواند سرافراز باشد، اما در نهایت باید فروتن باقی بماند. شاعر به چالشهای سخنوری و مشکلات زندگی نیز اشاره میکند و یادآور میشود که دشمنیها نمیتواند به عمق روح انسان آسیب بزند. در کل، شعر به زیبایی مضامین انسانی و روابط میان افراد را بررسی میکند.