نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود

این زندگی که نسخه ای از گردباد بود

دل از سر امید اگر برنخاستی

جا تنگ بر نشستن نقش مراد بود

هر صید کام کز پی او می دوید دل

هر گه بدام آرزو افتاد باد بود

خوش وقت بیغمی و جوانی که داشتیم

صد باعث طرب که یکی طبع شاد بود

از آسمان گشایش کاریکه دیده ام

از شست او خدنگ بلا را گشاد بود

هر عقده غمی که بکارم فلک فکند

مشکل گشاتر از گره اعتقاد بود

از عشق در زمان تو بیگانه گشت حسن

ورنه میان شعله و شمع اتحاد بود

در جام لاله و گل این باغ کرده اند

خونابه غمی که ز دلها زیاد بود

در زیر زنگ حادثه گم شد زمن کلیم

آندل که همچو آینه روشن نهاد بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی پیچیدگی‌های زندگی و احساسات انسان می‌پردازد. شاعر با تشبیه زندگی به گردبادی پرپیچ و تاب، از سختی‌ها و مشکلات آن سخن می‌گوید. او به این موضوع اشاره می‌کند که اگر امید از دل برنخیزد، فضای زندگی پر از تنگنا خواهد بود. همچنین، شاعر به جوانی و خوشوقتی که داشتند اشاره می‌کند و اینکه اگرچه لحظات شادی وجود داشتند، اما مشکلات و غم‌ها همواره در حال افزایش بودند. او عشق را به عنوان عاملی یاد می‌کند که در زمان غیبت یکی از محبوبان، دچار بیگانگی شده است. در نهایت، شاعر به گم شدن خود در زیر فشار وقایع زندگی اشاره می‌کند و حسرتی از دل‌های پرغمی را به تصویر می‌کشد.