غزل شمارهٔ ۳۴۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد
عکس در آئینه بیصورت دمی مسکن نکرد
پاک طینت با گرانان سازگاری می کند
آب آهنگ جدائی هرگز از آهن نکرد
مفلسان را کس نمی خواهد، زمینا کن قیاس
تا تهی شد دیگرش کس دست در گردن نکرد
توده خاکستر دلها بگردون تا نرفت
روزگار آئینه خورشید را روشن نکرد
بسکه بی آرامیم در عشق او تأثیر داشت
کینه ام یک لحظه جا در خاطر دشمن نکرد
سبزه گل را که بینی آتش و خاکسترست
چشم یک بین امتیاز گلشن از گلخن نکرد
در گلستان هم دل خرم نباید داشتن
غنچه تا نشکفت کس بیرونش از گلشن نکرد
بس که با تاریکی شبها کلیم الفت گرفت
خانه روشن از چراغ وادی ایمن نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و جدایی اشاره دارد و بیان میکند که شاعر پس از رفتن محبوبش دیگر هیچ لذتی از زندگی نمیبرد. او با تصاویر و تمثیلهای مختلف مانند آینه، خاکستر و گل، به شدت احساس درد و غم خود را ابراز میکند. شاعر نشان میدهد که عشق او تأثیر عمیقی بر زندگیاش گذاشته و هیچ چیز نمیتواند جای خالی محبوب را پر کند. همچنین، به تضاد بین زیبایی و تلخی زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی در گلستان هم نمیتوان دل خوش کرد تا زمانی که عشق و امیدی در کار نباشد.