غزل شمارهٔ ۳۵۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به بزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد
شود چون صبح روشن راست چون شمع از زبان افتد
چمن از بس که تاریکست بیشمع جمال او
فروزم گر چراغ ناله مرغ از آشیان افتد
به خلوت هم نقاب از چهره هرگز برنیندازد
مبادا شمع را زین بیشتر آتش به جان افتد
قبول عشق اگر داری طمع، از خرمی بگذر
که گل چون بشکفد اینجا ز چشم باغبان افتد
اگر بر هم خورد عالم همان بر جای خود باشم
نخواهد بردنش گر سایه در آب روان افتد
به سوز سینه پرناوکم گاهی نگاهی کن
تماشا دارد آن آتش که اندر نیستان افتد
کلیم از چشم یار افکند این بخت سیه ما را
الهی کوکب بختم ز بام آسمان افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احوال یک عاشق است که در شب با نالهها و افسوسهای خود سرگرم است. او به نور صبح و روشنایی شمع اشاره میکند و میگوید که بدون جلوه معشوقش، دنیا تاریک است. عشق و شور و شوق او به قدری عمیق است که حتی در خلوت نیز از ابراز آن دست برنمیدارد. او به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به عشق واقعی، باید از خوشیهای زودگذر چشم پوشید، چرا که عشق واقعی مستلزم فداکاری است. در نهایت، با بیان سوز و اشتیاق خود، آرزو میکند که بختش به او روی آورد و غمهایش برطرف شود.