غزل شمارهٔ ۳۵۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بت پیمان شکم دم از وفا زد
اثر نقشی بر آب گریه ها زد
خوشا آسایش دردی که ما را
چنان گیرد که نتوان دست و پا زد
ز درد رشک همکاران کبابیم
بمجلس اشک شمع آتش بما زد
ز بخت تیره روز هر که شب شد
بجای شمع آتش در سرا زد
چرا آب بقا نبود سیه روز
که راه راحت آباد فنا زد
قمار پاکبازی خوش نشین شد
دوشش فقرم ز نقش بوریا زد
شکر خند گل ساغر صدا داشت
حریفان صبوحی را صلا زد
خدنگ آه چون تیر هوائیست
کزو نتوان شکار مدعا زد
سموم عشق رخت هستیم سوخت
در آن وادی که مجنون را هوا زد
کلیم از مطلب نایاب بگذشت
به دست آورده را هم پشت پا زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احوال انسانی میپردازد که در میان درد و رنجهای زندگی گرفتار شده است. شاعر از پیمان شکنی و وفای دروغین سخن میگوید و با تاسف به آثار درد و اندوهی که بر زندگیاش نشسته اشاره میکند. او به سختیهای شبهایی که در آن به جای روشنایی امید، تاریکی و ناامیدی حاکم است، اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه دردی که باید آسایشبخش باشد، بر او غلبه کرده است. همچنین، شاعر از حسرت و رشک نسبت به دیگران و نیز از مشکلات روزمرهای که او را عذاب میدهد، میگوید. در نهایت به چالشهای عشق و علاقه اشاره کرده و بیان میکند که چگونه احساسات عمیق عاشقانه میتواند انسان را در آتش درد بسوزاند. شعر به زیبایی پیچیدگیهای عشق و زندگی را به تصویر میکشد.