نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می‌کند

پادشاهست احتراز از گرد لشکر می‌کند

بر تن غم‌پرور عاشق نشان بوریا

از برای خط زخمش کار مسطر می‌کند

ترک آسایش اگر لذت ندارد پس چرا

گل به آن نازک‌تنی از خار بستر می‌کند

دل ز سر قسمتم خون شد که در یک بوستان

این به سر گل می‌زند آن خاک بر سر می‌کند

عقل اگر داری به چشم کم مبین دیوانه را

یک تن اقلیم بیابان را مسخر می‌کند

مقصدی نایاب را در پیش دارد زلف او

از کنار عارضش راه کمر سر می‌کند

گر به خورشیدش بسنجم زین تلافی می‌سزد

مدعی را در وفا با من برابر می‌کند

گر ندامت دارم از شیرین‌سخن بودن به جاست

این شکر منقار طوطی را به خون تر می‌کند

دیدهٔ بی‌آب ما دارد کلیم از دل غبار

مفلس آری شِکوه دایم از توانگر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و دردهای عاشقانه خود می‌پردازد. او به طور خاص به دل‌مشغولی‌های ناشی از عشق و غم می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را به حالت‌های مختلفی درآورد. پادشاهی که از لشکر خود دوری می‌کند، بیانگر احتیاط و محافظت از خود است. همچنین شاعر به زیبایی و شکنندگی گل‌ها اشاره می‌کند و اینکه چطور لذت از زندگی، حتی در سختی‌ها، می‌تواند وجود داشته باشد. او از عقل دعوت می‌کند تا درک عمیق‌تری از مسائل عشق و زندگی داشته باشد و تأکید می‌کند که وفاداری و عشق حقیقی ارزشمند است. شاعر همچنین به حکایت دل‌تنگی و فقر خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که گاه افرادی که از نظر مالی فقیرند، شکوه و ناله‌شان بیشتر از توانگران است. در کل، شعر ترکیبی از احساسات عمیق و تلخ عاشقانه، زیبایی طبیعت و تناقضات زندگی است.