نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد

اول بلا به مرغ بلند آشیان رسد

ای باغبان ز بستن در پس نمی‌رود

غارتگر خزان چو به این گلسِتان رسد

حرف شب وصال که عمرش دراز باد

کوته‌تر است از آنکه ز دل بر زبان رسد

آخر همه کدورت گلچین و باغبان

گردد بَدَل به صلح چو فصل خزان رسد

مرهم به داغ غربت ما کی نهد وطن

گوهر ندیده‌ایم که دیگر به کان رسد

من جغد این خرابه‌ام آخر، هما نِیَم

از خوان رزق تا به کی‌ام استخوان رسد

رفتم فرو به خاک ز سرکوب دشمنان

نوبت کجا به سرزنش دشمنان رسد

بی بال و پر چو رنگ ز رخسار می‌پریم

روزی که وقت رفتن ازین آشیان رسد

پیغام عیش دیر به ما می‌رسد کلیم

می در بهار اگر نکشم در خزان رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساساتی از ناامیدی و غم را بیان می‌کند. شاعر به توصیف بلایای ناگهانی و سختی‌هایی می‌پردازد که بر زندگی آدمی تأثیر می‌گذارند. او به باغبان و گلستان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حوادث تلخ چگونه می‌توانند زیبایی‌ها را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین به دشواری‌های زندگی، غریب بودن و نرسیدن به آرزوها اشاره شده است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که پیام شادی و خوشی دیر به او می‌رسد، حتی اگر روزهای خوب در راه باشند، در میان سختی‌ها و ناامیدی کودکانهٔ زندگی فرو رفته است.