غزل شمارهٔ ۳۵۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد
نه نسیمی غنچه گلهای ما را رو دهد
بیم آن باشد که شادی مرگ کردم چون حباب
گر درین آب و هوایم خنده گاهی رو دهد
چرخ دیگرگون نخواهد شد بدلتنگی ساز
پستی این سقف سر را تکیه بر زانو دهد
در پناه عارضت خط ملک خوبی را گرفت
دشمن خود را چرا کس اینقدر پهلو دهد
ناله ای بشنو زبلبل چون بگلشن آمدی
اینقدر بنشین که گل زخمی ز زلفت بو دهد
گردش چشمت چو پیماید بهر کس دور خویش
سرمه را بتوان بخورد هر نصیحت گو دهد
در علاج درد دل ساقی طبیبت بس کلیم
بوسه فرماید غذا، وز باده ات دارو دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حسی از ناامیدی و بیروحی در محیط اطراف خود صحبت میکند. او به نبود آشنایی و طراوت در زندگی اشاره میکند و از خطر شادی و مرگ چون حباب میگوید. شاعر به پستی و بلندیهای زندگی و نگران بودن از آینده اشاره دارد. همچنین، او از زیبایی و محبت سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که مشکلات و دردها ممکن است با عشق و محبت درمان شوند. در نهایت، از ساقی به عنوان درمانگر یاد میکند که میتواند با محبت و باده، دل را شاد کند.