نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از لذت جور تو خبردار نباشد

زخمی که لبش بر لب سوفار نباشد

چشمان توام تشنه به خونند مبادا

این شربت کم بخش دو بیمار نباشد

بی‌روی تو چشم از همه بستم که ندیدم

عکسی که برین آینه زنگار نباشد

واپس‌ترم از سایه در آن کوی که هرگز

از ناکسی‌ام جا پس دیوار نباشد

جز مهر توام نیست متاعی و ز غیرت

جایی بفروشم که خریدار نباشد

مجنون نتوان بود بژولیدگی موی

مستی به پریشانی دستار نباشد

یک ناله بینگیز نخیزد ز رگ دل

ابروی تو گر ناخن این تار نباشد

زنهار کلیم از مدد بخت بپرهیز

این بخت همان به که به کس یار نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلسوزی است. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از درد و رنجی که بدون او احساس می‌کند، می‌گوید. او از جواحظی چون چشم و لب سخن می‌گوید که یادآور معشوق هستند و غمناک است که وجود او در زندگی‌اش برجسته و بی‌بدیل است. شاعر بر این باور است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین محبت و عشق او شود و زندگی بدون معشوق را بی‌معنا می‌داند. در نهایت، هشدار می‌دهد که ممکن است بخت و اقبالش به او یاری نکند و بهتر است از امید به دیگران پرهیز کند.