نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش

نمی توانی اگر موم بود آهن باش

نفس موافق طبع جهانیان نکشی

بهر کجا که تبسم خرند شیون باش

چو سقف خانه هوادار یک مقام مشو

گهی صهبا چمن، گاه دود گلخن باش

اگر بچشم بصیرت بخلق می نگری

بفکر عیب نهفتن چو چشم سوزن باش

غرور شعله ادراک بدتر از جهل است

بعیب هیچ ندانی بساز و کودن باش

دلا زیاده ز روز سیه بما نرسد

ترا که گفته بفکر بیاض گردن باش

لباس ظاهر و باطن بهم موافق کن

نه همچو دریا خونخوار و پاکدامن باش

بجز متاع تجرد ببار خویش مبند

بهر سفر که روی شرمسار رهزن باش

کلیم عمری با این و آن بسر بردی

برای تجربه هم یک دو روز با من باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکات اخلاقی و اجتماعی می‌پردازد و انسان را به بهترین حالت زندگی و تفکر دعوت می‌کند. شاعر از دلا خواسته تا از رنگ‌های مختلف و ناپایدار دنیا دوری کند و به جای آن ثبات و استحکام خود را حفظ کند. او بر اهمیت هم‌سویی ظاهر و باطن تأکید می‌کند و می‌گوید که غرور از جهل بدتر است. همچنین، شاعر توصیه می‌کند که باید با دید باز به مردم نگاه کرد و به جای عیب‌جویی، در پی اصلاح خود باشیم. به طور کلی، دعوت به زندگی بی‌ریا، درک عمیق از خود و دیگران و دوری از فسادهای اجتماعی و اخلاقی در این شعر مشهود است.