غزل شمارهٔ ۴۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چند از شرم تو باشد در نقاب
رخ بپوشان تا برآید آفتاب
بر سر هر عضو من دردت نهاد
نقطهٔ داغی نشان انتخاب
تا در آب افتاده عکس عارضت
می نیاسوده است موج از اضطراب
بر بیاض دیده از خون جگر
مینویسم خط بیزاری خواب
میکند هر شام در تحتالثری
خاک از رشک تو بر سر آفتاب
دستهٔ گل تحفه میآرد نسیم
تا برد از سینهام بوی کباب
شب کلیم از دیده میبارد سرشک
روز از منزل برون میریزد آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس شرم و عشق اشاره دارد. شاعر از نقاب و پوشش معشوق سخن میگوید و میخواهد که او رونما شود تا عشق و زیباییاش درخشانتر گردد. غم و درد ناشی از عشق در اعضای جسم شاعر حس میشود و او از این عشق به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. همچنین شاعر به تضاد بین روز و شب، و نوسانهای عاطفی ناشی از عشق اشاره میکند، جایی که شب با اشکهایش و روز با باران نشاندهندهٔ احساسات عمیق او است. در نهایت، بویین گل و کباب، نمادی از عشق و تمناهای شاعرانه است.