غزل شمارهٔ ۴۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا خانمان ما همه بر باد داده آب
مانند اشک از نظر ما فتاده آب
چیزیکه متصل بود امروز، اشک ماست
اجزای دهر را همه از هم گشاده آب
دیوار و در، فتاده چو مستان به هر طرف
کرده است در نهاد جهان کار باده آب
جز خانهٔ حباب دگر منزلی نماند
تا روی در خرابی عالم نهاده آب
چون آفتاب سرزده آید به خانهها
مانند فرش در همه منزل فتاده آب
دایم ز آب مدحت نواب خان تر است
کس چون کلیم تیغ زبان را نداده آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت نابسامان و خرابی ناشی از آب اشاره دارد. شاعر به تصویر کشیدن ویرانیها و آثار آسیبزننده آب بر خانهها و جهان میپردازد. آب به عنوان عاملی که با قدرت خود، دیوارها و درها را ویران کرده و زندگی را متلاطم کرده، به کار میرود. همه چیز تحت تاثیر این ویرانی قرار گرفته و در نهایت، هیچ جایی برای پناهندگی باقی نمانده است. شاعر همچنین به مضحکه و ناپایداری در زندگی میپردازد و به نوعی انتقاد از شرایط موجود را به تصویر میکشد.