غزل شمارهٔ ۴۳۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیدهام
زان قد آشوب قیامت را دو بالا دیدهام
حالی من شد که در هر حال باید شاد زیست
قهقهه کبک دری را در قفس تا دیدهام
فاخته آن روز تا شب گشته بر گرد سرم
گر شبی در خواب سو قامتش را دیدهام
در رهایی تلاشم گرچه سیلابم برد
تا صلاح کار خود را در مدارا دیدهام
جرم چشم عیببین خویشتن دانستهام
هر قدر ناخوش که از ابنای دنیا دیدهام
نخوتی دارد قناعت، حیف کان نقص منست
خویش را تا قانعم همسر به دریا دیدهام
کار خود هرجا که محکم کرده دهر بیتمیز
مرغ را، زنجیر جای رشته بر پا دیدهام
در قفس یک سال میباید به سر بردن کلیم
دلگشایی گر همه یک دم ز صحرا دیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات خود میپردازد. او از دیدهها و آرزوهایش به تصویر میکشد و به تضاد میان شادی و غم اشاره میکند. با اشاره به نخل تمنا و آشوب قیامت، او به عدم ثبات در زندگی و لزوم شاد زیستن در هر حال میاندیشد. همچنین از ابراز قناعت و نواقص انسانی صحبت میکند و بر تحمل مشکلات تأکید میکند. وجود زنجیر بر پای مرغ و زندگی در قفس را به عنوان نماد محدودیتهای زندگی میبیند، و در نهایت به امید و دلگشایی در برابر مشکلات اشاره میکند.