نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام

من هم از برق وهم از برق و هم از ابر نظر یافته ام

تا که از پای فتادم زهمه در پیشم

پا براه تو اگر باخته پر یافته ام

پیش پا را نتواند ز سیه روزی دید

در کف هر که چراغی ز هنر یافته ام

بر سرم گل شود از سوز درون خاکستر

می توان یافت که از شمع نظر یافته ام

گر عسس کرد رها محتسبم می گیرد

تا ز کیفیت چشم تو خبر یافته ام

در بیابان طل از اثر گرم روی

صدف آبله را پر ز شرر یافته ام

در مصافی که سرم را سپر از تسلیم است

گر سکندر طرفم گشته ظفر یافته ام

فقر را بسکه قناعت بنظر شیرین کرد

دست ار تنگ بود تنگ شکر یافته ام

راز هر سینه به بینم چو می از شیشه کلیم

ز در میکده تا کحل بصر یافته ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات و تجربیات عمیق خود را بیان می‌کند. او از دگرگونی‌های درونی و برونی صحبت می‌کند و به جستجوی حقیقت و زیبایی می‌پردازد. شاعر به نمادهایی مانند برق، گل، شمع و میکده اشاره می‌کند تا از حالت‌های مختلف روحی و جستجوی معنای زندگی بگوید. او به چالش‌ها، عشق و نیاز به قناعت در زندگی اشاره دارد و در نهایت به راز و رموزی که در وجود هر فرد نهفته است، می‌پردازد. مضمون کلی شعر تلاشی برای درک و یافتن نور و زیبایی در میان تاریکی‌ها و دشواری‌های زندگی است.