نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم

عاقبت در گلخن گیتی کف خاکستریم

هیچکس نبود که نبود در پی آزار ما

اهل عالم جمله طفل و ما چو مرغ بی بریم

عاشقانت تیغ کین در یکدگر خوش می نهند

خون هم چون آب می ریزیم و از یک لشکریم

مهرورزی چون رسن تابیست کین بر رشته را

پیشتر چندانکه داریم از همه واپس تریم

مرغ یک اصلیم عیب ما بود عیب همه

از چه همچون موج دائم در پی یکدیگریم

خاک ما را ز پی سرگشتگی گل کرده اند

دهر گوئی بزم مستانست و ما چون ساغریم

اندرین گلخن بچشم کم مبین ما را کلیم

با همه افسردگی دل زنده تر از اخگریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر دربارهٔ احساساتی عمیق و وضعیت ناگوار انسان‌ها در جهان است. باغبان بی‌محبت و ما در حقیقت بدون پشتیبانی و کمک، همچون یک درخت نخل بی‌میوه‌ایم. در نهایت، زندگی ما به خاکستر تبدیل می‌شود. هیچ‌کس نیست که در پی آزار ما نباشد و همه افراد مانند کودکانی هستند که ما را مورد آزار قرار می‌دهند. عاشقان نیز نسبت به یکدیگر تندی و کینه دارند و ما ناخواسته در این میدان نبرد خون خود را می‌ریزیم. مهر و محبت مانند دمی است که بر افراز کینه قرار گرفته، و ما از همه عقب‌مانده‌تر هستیم. ما در تلاش برای پیدا کردن هویت و معنا، همواره در جستجوی یکدیگریم. دنیای اطراف ما شبیه بزم مستان است و در این میان، ما بی‌خانمان و سرگردان به نظر می‌رسیم. در این فضا، گرچه دلمان افسرده است، اما هنوز زنده‌تر از خاکسترها هستیم.