نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل رفیقانِ رهِ خوف و رجا را دیده است

شوق پابرجا و صبر بی‌وفا را دیده است

روز محشر بازگشت جان به تن از شوق تست

ورنه مسکین عمر ما این تنگنا را دیده است

گر به ما داغ محبت گرم خون باشد رواست

روز اول چشم چون واکرد ما را دیده است

چشم مستت را غم برگشته مژگان تو نیست

همچو او صد عاشق رو بر قفا را دیده است

آب حیوان نیست چون خاک قناعت سازگار

از خضر پرسیده‌ام کآب بقا را دیده است

از سیه روزی رهائی نیست مژگان ترا

گرچه ابرویت به سر بال هما را دیده است

دیدهٔ ما شد سفید و خاک پایت را نیافت

گرچه کاغذ گاه وصل توتیا را دیده است

نیل رخت ماتم ما در خم افلاک نیست

طالع ما مرگ چندین مدعا را دیده است

پا ز جیب و دست از دامن همی جوید کلیم

دست و پا گم کرده تا آن دست و پا را دیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر به احساسات و تجربیات عاشقانه و دردناک اشاره دارد. شاعر به مضامین عشق، صبر، ناامیدی و انتظار می‌پردازد و تصاویری از شوق و کرب را به تصویر می‌کشد. او از روز قیامت و بازگشت جان به تن یاد می‌کند و به واقعیت‌های سخت زندگی مثل سیه روزی و تنگناها اشاره دارد. در عین حال، زیبایی‌های عشق را نیز به یاد می‌آورد، حتی اگر به سختی‌ها و جدایی‌ها منجر شود. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و امید در برابر چالش‌ها و دردها کم نمی‌آورد، و این درگیری‌های درونی را با احساساتی عمیق توصیف می‌کند.