نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دل‌ها خوش است

خانه در رهن شراب اولی است تا صحرا خوش است

در میان نیک و بد زین بیشتر هم فرق نیست

گل به‌سر گر می‌پسندی خار هم در پا خوش است

سربه‌سر عمرش به تلخی هیچکس چون من نرفت

روز بر پروانه گر بد بگذرد شب‌ها خوش است

حسن مستغنی است اما عشق می‌گوید بلند

خاطر خورشید از سرگرمی حربا خوش است

می‌کند زنجیر کار و سبزه آب روان

ایدل از زندان خود بیرون نیا جا خوش است

هیچ منظوری به بزم می‌کشان چون شیشه نیست

عالم آب است اینجا، سبزهٔ مینا خوش است

پر تنک ظرف است مینا، هرزه خند افتاده جام

بد حریفانند ایشان، می کشی تنها خوش است

نام خود را رخصت سیر جهان بهر چه داد

گر به کنج عزلت خود خاطر عنقا خوش است

تا ازین خون گرم‌تر گردند غمخواران کلیم

گاه گاه از دوستداران شکوهٔ بی‌جا خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف فصل نوبهار و شادی زندگی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که هرچند زندگی پر از تلخی‌ها و مشکلات است، اما زیبایی‌ها و خوشی‌ها نیز وجود دارند. در میان خوبی‌ها و بدی‌ها تفاوت چندانی نیست و لذت‌ها حتی در سختی‌ها هم می‌توانند حضور داشته باشند. عشق و احساسات عمیق انسان را به جستجوی شادی و مفرحی می‌کشاند. او همچنین به زندانی بودن روح و جستجوی آزادی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی پر از پیچیدگی‌ها و فقر در ارتباطات و مناسبات اجتماعی است. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که گاهی باید در گوشه‌ای تنهایی را تجربه کرد تا به آرامش دست یافت.