غزل شمارهٔ ۴۸۲ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
طفیل احمد و محمود می برد نامم
اگر سحاب کرم سنگ خاص من سازد
بسی به است ز باران رحمت عامم
اگر ز گوشه خاطر نرانده است مرا
چرا بگوشه مکتوب می برد نامم
ز ننگ، نامم چون نامه وا نخواهد شد
همان به است که خوشدل کند به پیغامم
بجز ترقی وارون ندیدم از طالع
همیشه رشک به آغاز برده انجامم
گرفته آینه مهر زنگ از صبحم
زبان بشمع سیه تاب گشته از شامم
ببزم عشرتم ار لب بخنده بگشاید
زمانه خون سیاووش خواهد از جامم
بباغ بی در و دیوار روزگار چو گل
همیشه منتظر دستبرد ایامم
کلیم در اثر بخت واژگون منست
که می شود شکر لطف حنظل کامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و روز شاعر است که در آن با نگرانی و افکار عمیق به زندگی خود نگاه میکند. او از لطف و مرحمت دوستانش یاد میکند و به پیوند میان خود و دیگران اشاره دارد. شاعر احساس میکند که زندگیاش تحت تاثیر روزگار سخت و نامساعد قرار دارد و به نوعی ناپایدار است. او به بدیها و مشکلات روزگار اشاره کرده و از امید به تغییر در آینده صحبت میکند. در نهایت، شاعر از تلخیهای زندگی و ناملایمات تاریخی خود سخن میگوید و این که گاهی متوجه میشود که زندگی بر وفق مراد او پیش نمیرود، و از این رو در جستجوی خوشی و شادمانی است.