غزل شمارهٔ ۴۸۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
سیلی سیلاب بر رخسار دریا می زنم
نیستم بیکار، شغلی می تراشم بهر خویش
دست اگر بردارم از سر تیشه برپا می زنم
کی هوای گوشه عزلت ز سر بیرون کنم
منکه طعن دربدر گردی بعنقا می زنم
در خطرها یاری از کس خواستن بیجوهریست
بر صف مژگان خونریز تو تنها می زنم
دست بر هم می زنم از حسرت دامان تو
منکه پشت پا بسامان دو دنیا می زنم
در کنار تربیت مانند لعلش جا دهد
شیشه می را گر از مستی بخارا می زنم
نم نگیرد ساغرم از خشکی طالع کلیم
چون حباب ار کاسه خود را بدریا می زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق شاعر را نسبت به عشق و زندگی بیان میکند. شاعر در مواقعی احساس ناامیدی و تنهایی میکند، اما هنوز به خلق آثار و هنر ادامه میدهد. او از عشق خود به شدت متاثر است و در تلاش است تا با استفاده از هنر، درد و حسرتهایش را منتقل کند. همچنین به این نکته اشاره میکند که در مواجهه با خطرها، نمیتواند از دیگران کمک بخواهد و بیشتر به تنهایی و درونگرایی تمایل دارد. در کل، شعر دربردارنده احساسی از عشق، جدایی و تلاش برای یافتن معانی عمیق در زندگی است.