غزل شمارهٔ ۴۹۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
کز فرق همچو شانه بگذشته خار پایم
یکپای در خرابات، پای دگر بمسجد
یکدست رهن ساغر یکدست در دعایم
تا سینه چاک کردم ناخن تمام فرسود
اکنون بعقده دل درمانده چون درایم
در گلشنی که خارش نگرفت قیمت گل
خاکم بسر که دایم چون آب کم بهایم
تا آشنای مائی بیگانه ام ز عالم
مستغنی از طبیبان از درد بیدوایم
از تازه گلبن خود پیوند تا بریدم
با هیچکس نسازم گوئیکه خار پایم
پروانه اسیرم در بزم آفرینش
هر شمع ریسمانی می تابد از برایم
باشد نمایش من پنهان در آزمایش
منگر که تیره بختم شمشیر بی جلایم
از بس کلیم رفتم در زیر بار محنت
بر دوستان گرانم گر سایه همایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از روحالوقف شاعرانه درباره جستجوی وصل و عشق است. شاعر در بین دو حال متضاد قرار دارد؛ یک پایش در میخانه و پای دیگرش در مسجد است، یعنی تعادل بین دنیا و آخرت را جستجو میکند. او به درد و رنج درونیاش اشاره میکند و از اینکه در گلشنی که دیگران در آن گل هستند، او خود را خاک و بیارزش میداند، سخن میگوید. شاعر احساس بیگانگی از دنیا و آشنایانی که دارد را بیان کرده و از درماندگیاش در عشق سخن میگوید. او خودش را مانند پروانهای میداند که در دنیای عشق اسیر است و به این وضعیت پنهان و آزمایشی خود معترف است. در نهایت، او از مشقات زندگی و بار سنگین محنتهایش میگوید و به دوستانش اشاره میکند که سایهاش بر آنها سنگینی میکند.