غزل شمارهٔ ۵۰۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
ذوق تنهایی اگر داری بیا با ما نشین
سرکشی با هر که کردی رام او باید شدن
شعله سان از هر کجا برخواستی آنجا نشین
طرز وضع اهل دنیا سربسر نادیدنست
گر فراغت خواهی از ایام نابینا نشین
صدر مجلس گر تمنا باشدت افتاده باش
همچو گرد از خاکساری آنزمان بالا نشین
شب چراغ افروختن از اهل عزلت بدنماست
منزوی گر می شوی از سایه هم تنها نشین
گرد بالای تو ساقی جلوه مستانه بس
گه در آغوش من و گه پهلوی مینا نشین
ای کلیم از جستجوی کیمیای وصل دوست
گر ز پا خواهی نشستن بر در دلها نشین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل به تنهایی و تفکر درباره خود اشاره دارد. شاعر دعوت میکند که اگر کسی به تنهایی علاقهمند است، به جمع بیاید. او میگوید که با هر کس که در زندگی سرکشی کردهای باید به آرامش برسی. همچنین بر این نکته تأکید میکند که در دنیای پرهیاهو، اگر به آرامش و فراغت نیاز داری، بهتر است از دنیا کنارهگیری کنی. شاعر به عزت نفس و افتادگی در جمع اشاره میکند و میگوید که در عزلت، نمادی از روشنایی و آگاهی ایجاد میشود. او در نهایت به جستجوی عشق و دوستی میپردازد و توصیه میکند که برای رسیدن به عشق واقعی، باید در دلها نشستی داشته باشی.