نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۸ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر دم مشو سوار به عزم شکار من

آتش مزن بخانه زین شهسوار من

کوتاه گشت از همه جا رشته امید

از بسکه روزگار گره زد بکار من

پژمرده گشت گلشن عیشم چنانکه نیست

یک گل درو که خنده زند بر بهار من

شد سینه چاک و سوزن مژگان تو دمی

چون رشته سرشک نیاید بکار من

صحرا کنون خوشست که از فیض گریه ام

روییده سبزه چون مژه آبدار من

زنگار گیرد آینه گر در بغل نهم

از بس مکدرست دل پر غبار من

آئینه ایست جام و تو حیران خویشتن

ساغر از آن ز کف ننهی میگسار من

خم گرچه سالها به فلاطون نشسته است

دور از لبت نکرد علاج خمار من

گرم است بسکه تربتم از سوز دل کلیم

شمع از دو سر گداخته شد بر مزار من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق غم و ناامیدی را نشان می‌دهد. شاعر از دشواری‌ها و ناکامی‌های زندگی خود می‌گوید و به این اشاره می‌کند که امیدش در همه جا کم رنگ شده است. او به ناپایداری شادی‌ها اشاره می‌کند، و گلشن عیشش پژمرده شده است. اشعار حاکی از دلتنگی و بی‌تابی او نسبت به محبوبش است و درد و رنج او از فقدان عشق را به تصویر می‌کشد. سرانجام، او به شدت دلتنگی و حزن خود اشاره می‌کند که حتی در آرامگاهش هم حس می‌شود. در کل، این شعر نشان‌دهنده‌ی غم عمیق و یأس شاعر از دنیا و عشق است.