نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

نگسست عهد صحبت، می از هوای باران

آری همیشه باشد برق آشنای باران

در روز ابر باید ساغر شمرده خوردن

یعنی بود برابر با قطره های باران

افکنده اند بر ابر مستان سر برهنه

همچون حباب دستار در رونمای باران

در کشور گلستان گلبن اگر چه شاهست

از گل گرفته کاسه، باشد گدای باران

بیداد پاک طینت بر دل گران نباشد

بر سینه می توان خورد تیر جفای باران

در گلستان کشمیر هر روز کامیابست

چشم از جمال ساقی گوش از صدای باران

میخانه آستانش گل شد ز سجده ما

از بسکه هست ما را بر سر هوای باران

سازم بآب حیوان گاهی که می نباشد

در خشکسال باشد شبنم بجای باران

ساقی بمی پرستان دارد کلیم دایم

احسان بی تقاضا همچون عطای باران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اهمیت و زیبایی باران و تاثیر آن بر زندگی و احساسات انسان‌ها اشاره می‌کند. او باران را نماد زندگی و شادابی می‌داند و بیان می‌کند که در روزهای بارانی، باید از زیبایی‌ها و لطافت‌های طبیعت لذت برد. همچنین، باران به عنوان منبعی از نعمت و رحمت بر دل‌ها و زندگی‌ها اثر می‌گذارد و می‌تواند تسکینی برای غم‌ها و دردها باشد. در این اشعار، تصاویری از میخانه‌ها، گلستان‌ها و حالات عاشقانه در پی الهام از باران و ارتباط آن با عشق و حیات به تصویر کشیده شده است.